سيد على اكبر برقعى قمى

84

كاخ دلاويز يا تاريخ شريف رضى ( فارسى )

اينست كه از يارى و دوستى و پشتيبانى اين طبقه پاك چشم پوشيده و گفته است « 1 » تركت من ليس له همة * ملتفة بالماء و الزاد و بيشتر چيزى كه عزم و اراده را سست ميگرداند همانا خوف عواقب و بيم از پايان كار است شريف رضى اين ترس و بيم را پاك بى جا ميداند و معتقد است كه قلب شجاع و دلير را هيچ چيز مانند ترس از پايان كار نمىلرزاند همچنانكه گفته است « 2 » فلا نهضن الى المعالى نهضة * ملاء الزمان تفى به طول قعودى اجمح امامك ان همت بفعله * و تعاف عن عذل و عن تفنيذ و اذا التفت الى العواقب بدلت * قلب الجرى بمهجة الرعديد بيشتر دور انديشان و پايان نگران دلير نباشند زيرا هر اندازه كه پايان كار نگريسته گردد به همان اندازه از قوت قلب كاسته گردد ولا محاله عزم سستى گيرد لكن شريف رضى وقتى عزم كرد و به راه افتاد تو گوئى وا پس خود را هيچ نمىنگرد و بگفته خود حتى نمىپرسد راه بازگشتن من از كجاست چنان كه گفته است « 3 » و ما كنت اجرى الى غاية * فاسالها اين وجه الاياب ممكن است كه انسان به زودى شاهد مقصود را در كنار نگيرد در اين صورت بايد در عزمش سستى راه نيابد و از رفتن باز نماند هر چند در شهر هاى دور دست بايد رفتن و هر چند راه بيابانهاى ناهموار را بايد در نوشتن زيرا نتيجه عزم با عزت زيستن و از ذلت و زبونى يكسر بر كنار بودن است

--> ( 1 ) آنكس كه همت ندارد گذاشتمش كه به آب و توشه پيچيده باشد . ( 2 ) فراسوى بلند ناميها جنبشى كنم كه پرى زمان بدرازى زيستنم وافى باشد اگر همت بكارى بستى سوار شو و پيش روى خود را بنگر و بشتاب برو كه از نكوهش و سرزنش معاف باشى و هر گاه عواقب كار را بنگرى ناچار دل با جرأت بيك دل لرزان و ترسان بدل شود . ( 3 ) به طرف هيچ مقصد نميروم كه از راه بازگشتن آن بپرسم .